} چون مات توأم دگر چه بازم؟ :: به نام زن

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

ای شعر ای طلسم سیاهی که سرنوشت
عمر مرا به رشته جادویی تو بست
گفتم تو را رها کنم و زندگی کنم
اما چه توبه ها که در این آرزو شکست




می نویسم تا عشق یاد قلبم بماند...
در این ژرفای دل کندن ها ، عادت ها و هوس ها..

چون مات توأم دگر چه بازم؟


* یادم باشد زنی زیبا اگر دیدم سلامی کنم اینبار... آه ولی... چه کار دشواریست سلام کردن به تمام زن ها...

حمید جدیدی

-----------------------------------------------------------------

* گاه به تدریج مانند نشت گاز ... یا شاید بسیار ناگهانی/ مثل تصادف...ویرانگر شبیه زلزله... جنون آمیز همان طور که خودکشی.... از هزار راهی که برای مردن هست من تو را انتخاب کردم!

مهسا فعال
-----------------------------------------------------------------
* آری باید از میان زن و شعر یکی را برگزین...به شعر گفتم:ناچارم از برگزیدن آن زیباروی ، دیگر سراینده ات نیستم ... شعر رفت و زن نزدم ماند ... اما زمانی که زن زیبا به دیدگانم قدم گذاشت / مقابل روحم ایستاد/ و بی آنکه خود بداند به قصیده ای بدل شد ...
شیرکو بیکس
-----------------------------------------------------------------
* تو وقتی می گویی جهان تاریک است... چه کاری از دست من بر می آید ؟ به قبض برق این ماه نگاه کن ، به مبلغش ... مردی را خواهی دید که به احمقانه ترین شکل ممکن می خواست جهان تو را روشن تر کند..
حسن آذری
-----------------------------------------------------------------
* دلتنگ توام و کاری از گوشی تلفن ساخته نیست... با خودم فکر می کنم فاصله در خیال گراهام بل چگونه معنایی داشت .!
یاور مهدی پور
-----------------------------------------------------------------
* دچار یعنی:دو چشم داری  اما حواست چهار چشمی، پی کسی ست...
رسول ادهمی
-----------------------------------------------------------------
* کاش دلتنگی بیماری بود،بستری می شدی/درش می آوردند،دورش می انداختند/ یا در شیشه های الکل نگه می داشتند... تا به بیمارهای دیگر  بگویند این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم... حیف که با دلتنگی هیچ کاری نمی شود کرد....باید آن را کشید،.مثل حبس...
مریم اسلامی
-----------------------------------------------------------------
* بچه که بودم پائیز با روپوش از راه می رسید. بزرگ تر که شدم، پسر همسایه بود ؛ سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود. مادرش می گفت: گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد...آن وقت ها دوستت دارم ها را نمی گفتند ؛ کشیک می دادند...

رویا شاه حسین زاده

-----------------------------------------------------------------

عشق و فلسفه  دروغی ست بازیچه دست تنهایی ... مرد که تنهاست، فیلسوف می شود... زن، عاشق...

زهرا طراوتی

-----------------------------------------------------------------

*  جنگ جهانی دوم...  خود زنی معشوقه ها وسربازهایی که به دستور هیتلر به جوخه ی اعدام سپرده شدند... من هنوز به هنرمندی هیتلر و  خودکشی او با معشوقه اش تا ۳۶ قرن مشکوکم...

سارا خلیفه

-----------------------------------------------------------------

* زیبایی یک زن مردان زیادی را تنها می کند ... تنهایی به خیابان می رود /دیوانه می شود /و چقدر دیوانه ها شبیه همدیگرند /و چقدر پوکه ها شبیه  همدیگرند/و چقدر ته مانده ی سیگارها شبیه همدیگرند...انگار همه از زیبایی تو برگشته باشند....شبیه من.که یک بار مرده ام.برای دوست داشتن تو و هزاران بار گور به گور شده ام برای هزاران زنی  که بعد از تو دوست داشته ام...

آریا معصومی

-----------------------------------------------------------------

*  آموخته‌ ام که وابسته نباید شد ، نه به هیچ کس ، نه به هیچ چیز و این لعنتى نشدنى‌ترین کارى بود که آموخته‌ ام ...

آنا گاوالدا

-----------------------------------------------------------------

برای رها کردن من آیا  کسی گریه خواهد کرد؟... زن در آینه  از خودش پرسید... مرد شاعر درون دفترش نوشت: آفتاب هم  راز آستین های خیس رهای روی بند رخت را  نخواهد دانست...!

سیمین برودفن

-----------------------------------------------------------------

*  چیزهایی هست که نمی توان به زبان آورد,  چرا که واژه ای برای بیان آن ها وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد,  کسی معنای آن را درک نمی کند.

اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می کنی...  اما هرگز این دست های تیره ای را که قلب مرا  در تنهایی گاه می سوزاند و گاه منجمد می کند,  درک نخواهی کرد.

فدریکو گارسیا لورکا
-----------------------------------------------------------------
* پدرم می گوید از سولماز بگذر/ که رنج می آورد ...مادرم گریه می کند از سولماز بگذر/ که مرگ می آورد...خواهرهایم به من نگاه می کنند با خشم

که ذلیل دختری شده ام ... آه سولماز! این ها چه می دانند که عاشق سولماز شدن چه درد شیرینی است ...به کوه می گویم سولماز را می خواهم

جواب می دهد " من هم "... به دریا می گویم سولماز را می خواهم ...جواب می دهد " من هم "...در خواب می گویم سولماز را می خواهم...جواب می شنوم "من هم"... اگر یک روز به خدا بگویم سولماز را می خواهم ... زبانم لال ، چه جواب خواهد داد؟...

نادر ابراهیمی

-----------------------------------------------------------------

* ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺷﮑﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ...ﻣﻦ ... ﺗﻮ  ﻭ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﻧﺒﺎﺵ، ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ !

نیلوفر لاری پور

-----------------------------------------------------------------

میخواهم از اتاق  بیرون بروم ...  اما تو بیرون از اتاق را هم  با خود برده ای...

 سعدی گلبیانی

-----------------------------------------------------------------

* مرگ ، شاید یکی از همین روزها مرا به یک پیاده رویِ دو نفره دعوت کند ؛... در این میان نگران شعرهایی هستم که شب ها  زیر بالش گریه کردم و  تو هرگز آنها را نخواهی خواند...

مینا آقازاده

-----------------------------------------------------------------

چه راه ها دوشادوش آن کس رفتم که اصلا دوستش نداشتم... و چه بارها، دلم هوای آن کس کرد که دوستش داشتم...حالا دیگر راز فراموشکاری را از همه فراموشکاران بهتر آموخته ام ....دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمی کنم...اما آن بوسه های نگرفته و نداده ...آن نگاه های نکرده و ندیده را، که به من باز خواهد داد؟!

 آنا آخما تووا

-----------------------------------------------------------------

* زن شاهکار طبیعت است... دستانٍ گٍل اندود خدایان فقط مرد می آفریند...

مهدیه لطیفی

-----------------------------------------------------------------

* تو نیستی و جایت ... این سخت ترین جای خالی دنیاست!

وحید نجفی قاضی

-----------------------------------------------------------------

ریک: این اسلحه رو مستقیما به سمت قلبت نشونه گرفتم... رنو: اون سخت ترین جای بدنمه!

کازابلانکا

-----------------------------------------------------------------

* همه ما یک پنجره داریم که آخرین قاب رفتن کسی بود که فکر می کرد تصمیم عاقلانه ای گرفته... و تمام پنجره ها... هیچکس راز پنجره ها را نمیداند... وقتی نمیدانستند که دل برای کدام سمت شیشه بسوزانند... اویی که خیره مانده بود به کوچه خالی و بی رحم... یا او که با خودش میجنگید تا حتی برای یک لحظه هم به پشت سرش نگاه نکند...

نیلوفر لاری پور

-----------------------------------------------------------------

* تمام پنجره های دنیا را به سنگ خواهم بست... اگر غروب را با دیگری به تماشا بنشینی...

؟

-----------------------------------------------------------------

پیشنهاد آهنگ/ یارب مرا یاری بده... بانو دلکش

-----------------------------------------------------------------

** همیشه میگن آدم تا چیزی رو از دست نده قدر داشتنش رو نمیدونه... واقعیت اینه بعضی وقت ها ما دقیقا میدونیم چی داریم فقط فکر میکنیم هیچ موقع از دستش نمیدیم!

** چون مدتی نبودم خواستم جبران شده باشه طولانی شد اگه


  • Silent ...

نظرات  (۳)

  • آذری قیز
  • من درک میکنم نوشته ی آخرت رو عمیقا ....
    پاسخ:
    متاسفانه حکایت خیلی هاست...
    سلام امیدوارم شاد و سر حال باشین مطالبتون بسیار زیبا و عالی درود بر انتخابتون . اندیشه زیباتون
    پاسخ:
    سلام ممنون از همراهی قدم به قدمتون با این خونه
  • امید می نویسد
  • همه قشنگ بودن
    اما من رویا شاه حسین زاده را جوری دیگه خوندم
    ماندنی
    پاسخ:
    ممنون از حضورتون

    خانم شاه حسین زاده معرکه ان تمام کاراشون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">