} دگر درمان دردش دیر شد؛ دل.. :: به نام زن

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

ای شعر ای طلسم سیاهی که سرنوشت
عمر مرا به رشته جادویی تو بست
گفتم تو را رها کنم و زندگی کنم
اما چه توبه ها که در این آرزو شکست




می نویسم تا عشق یاد قلبم بماند...
در این ژرفای دل کندن ها ، عادت ها و هوس ها..

دگر درمان دردش دیر شد؛ دل..



در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید: چقدر وقت دارم؟
بیست و چهار ساعت، شاید کم تر 

ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کندمیخواهم دو خواهش بکنم.

اول، دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم.

من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم.

کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام.

 کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد، علاقه را به آنها از دست دادم

و خواهش دوم چیست؟

می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم. میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم.

 همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش.

 میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.

 بار ها از کنار هم رد شده ایم، و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.

 و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!!

 من که همیشه گرم میپوشیدم، همیشه آنقدر از سرما خوردگی می ترسیدم

میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم، به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم،

 تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم

می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم

 احساسات من همیشه بوده اند، فقط پنهان شان می کردم..


ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد.
پائولو کوئلیو 

---------------------------------------



+ بالاخره همه یک روزی می‌میرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچ‌کس دربارهٔ این که دیگران که بودند و چطور مردند سؤال نمی‌کند. پس بهتر است همان‌طور که دلت می‌خواهد زندگی کنی و همان‌طور که دوست داری بمیری...

گریه آرام/ کنزابورو  اوئه
+ تقدیم به روح عزیزت مرد بزرگ ..

  • Silent ...

نظرات  (۶)

خدا رحمت کنه عزیزم 
وب زیبایی داری. 
  • نفحات نفس...پلکان واژه ها...تن ها...
  • سلام
    دلم غرق غصه بود
    شعر خواست
    جایی غیر اینجا سراغ نداشتم که شعر نوش کنم
    ممنونم که هستید و می نویسید
    پاسخ:
    سلام استاد خیلی خوش اومدین
    همین  ک میاین میخونین مایه دلگرمی ماست
    خدا نکنه غصه بیاد سراغتون هیچ وقت
    ارادت ما به شما همیشگیست..
    عزیزم خدا همکار عزیزت رو قرین آرامش کنه و به تو و تمام بازماندگان صبر عطا کنه.
    ناراحتم از ناراحتی ات بانو جانم
    براش دعا کن و قرآن بخون شاید تنها کاریه که بتونیم برای رفتگان مون بکنیم
    پاسخ:
    سلام عزیزم خدا ناراحتت نکنه
    رفتگان شما هم بیامرزه ممنون
    فدای مهربونیات
    منم ممنونم که جایی برامون داری که تووش نفس بکشیم...
    پاسخ:
    گلمی
    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را
     میان این همه دیوار ، رنج در به دری را
    شبیه قصه نویسی شدم که در همه عمرش
    پری ندیده و در دل نهاده عشق پری را
    برای دیدن تو سالهاست روزه گرفتم
    چگونه باز کنم روزه های بی سحری را
    به باد سرزنش خلق پشت سرو خمیده
    وگرنه تاب می آورد رنج بی ثمری را
    برای از تو نوشتن مرا خیال تو کافی ست
    اگر رها کند این روزگار فتنه گری را    ...
    ناصر حامدی
    پاسخ:
    🌹🌹🌹🌹🌹
    مث همیشه عالی بود
    لطفا غمگین نباش
    به هر حال زندگی ادامه داره ...
    پاسخ:
    ممنونم عزیز دلم
    بودنت دلگرمیه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">