} مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست... :: به نام زن

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

" دارمــــش دوســــت "

به نام زن

ای شعر ای طلسم سیاهی که سرنوشت
عمر مرا به رشته جادویی تو بست
گفتم تو را رها کنم و زندگی کنم
اما چه توبه ها که در این آرزو شکست




می نویسم تا عشق یاد قلبم بماند...
در این ژرفای دل کندن ها ، عادت ها و هوس ها..

مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست...

درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ،

خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
" ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند ،کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید، از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست ...
چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟
...
میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ...

پویا اوحدی

  • Silent ...

نظرات  (۷)

خیلی لطف کردین ممنون:)
پاسخ:
عزیزمی
آخ آخ آخ....
پاسخ:
خیلی خوش اومدین🙏🌺
چقد این داستان قشنگ بود...مثه حال و هوای دانشگاه خودمونه:)

دوسش داشتم...ممنون:)

میشه خواهش کنم این داستانک رو برام بفرستید تا بذارم توی کانال؟ البته اگه تمایل داشتین:)
پاسخ:
سلام عزیزم ممنون از حضورتون
بله فرستادم به وبلاگتون

من توراهرشب به صرف چای مهمان میکنم
گیسوان بی قرارم را پریشان میکنم

کوهی از دلتنگی ام را با کمی بازیگری
پشت یک لبخند زیبا از تو پنهان میکنم

در کنارت ظاهرا ً آرامم اما از درون
مثل یک آتشفشان خسته طغیان میکنم

کاخ زیبایی که ما از آرزوها ساختیم
میزنم در سینه ام یک لحظه ویران میکنم

تاتو چایی میخوری من هم دلم را بی صدا
میبرم در گوشه ای با گریه درمان میکنم

••••
باز میگردم به آغوش تو اما بازهم
چشمهای قرمزم را از تو پنهان میکنم

مهسا تیموری

 

پاسخ:
خووووب

دست از سر این قایق پوسیده بردار

سر به سر امواج نا آرام نگذار

من بادبان از قامتت برمی فرازم

طوفان ولی از سمت تو می آید انگار

عشق زمستانی من! لیموی شیرین

باید همیشه تلخ باشد آخر کار؟

دنبال یک فانوس بودم در مسیرم

آن شب که در دستان تو می سوخت سیگار

بر خاطراتت تکیه باید کرد وقتی

پشتش به قاب عکس تو گرم است دیوار

زهرا حاصلی

پاسخ:
مرسی خانومم

داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد
آمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد

اولین بار خودش خواست که با او باشم
آنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد

مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد
بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد

تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی ام
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد

به سرش زد که دلم را بفروشد، برود
قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!

سنگی از قلب خودش کند و به پایم گره زد
سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد

رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد
که چه با این دل "لامصّب" بی پیرم کرد... 
سونیا نوری

پاسخ:
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد
مررررسی 
عزیز دلم....
چقدر ترکیب شیرینیه این عزیزدلم:)
پاسخ:
فدات شم عزیز دلم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">